من، غریبه و بورس تهران

گاهی عادت دارم فرزندانم را برای تفریح به پارک نزدیک منزل میبرم و بازی میکنیم...بدون اینکه همش نگاهم به موبایل باشد و با آن مشغول مکالمه...معمولا گاهی صبحها مخصوصا پنجشنبه ها و جمعه ها و گاهی بعد از ظهرها مثلا حوالی ساعت 5...یک روز خانمی بهم نزدیک شد و تلاش کرد سر صحبت رو با من باز کنه...اولش خیلی توجهی نکردم ولی بعدش حس کردم انگار چیزی میخواد بگه که روش نمیشه...یکم بهش اجازه دادم سر صحبت رو باز کنه ببینم چی تو دلشه...نهایتا گفت....من شما رو مدتیه تو پارک میبینم و جدیدا خیلی کنجکاو شدم...شما شاغل نیستید؟ تعجب کردم چرا چنین سئوالی میکنه...گفت آخه خیلی پارک میایید و با بچه هاتون مشغول بازی میشید انگار مشغولیتی ندارید و مثل بقیه مردا سر کار نمیرید... ( چه آدم فضولی ) ظاهرتون هم خوبه ...شما خیلی پولدارید؟ یکم از فضولیش ناراحت شدم و بهش تند گفتم...به شما ربطی داره؟!!! عذر خواهی غلیظی کرد که منو آروم کرد....منم حس کردم شاید زیاده روی کردم....گفتم نه خانم من بیکار نیستم خیلی هم پولدار نیستم...من فعال بازار بورس هستم و ساعت کاری زیادی ندارم...خیلی هم با دیگران درگیری کاری ندارم...سهام خوب پیدا میکنم و میخرم....معمولا از سود سالانشون اموراتم میگذره...واقعا هم خیلی ثروتمند نیستم...کارم مطالعه صورتهای مالی و پیدا کردن سهام خوبه همین...یک کانال کتابخوانی با اعضای کوچک و محدودی هم دارم که بخش دیگری از درآمد من است...

برقی تو چشماش دیدم و از روی کنجکاوی پرسید...الان بورس خوبه منم بخرم؟....بهش توضیح دادم که بورس یک بازاره و خیلی قابل پیشبینی نیست...باید کلی بررسی کرد تا یک یا چند سهم خوب پیدا کرد...عمدتا از روی صورتهای مالی چنین سهمی را میشود پیدا کرد...ضمن اینکه اگر سهمی پیدا نکنم سریع پول نقد را در صندوقهای درآمد ثابت بانکی قرار میدهم که ماهی 2.5% سود میدهند و متعلق به بانکها هستند...بررسی را آنقدر ادامه میدهم تا به سهمی مناسب برسم....وقتی هم که آن سهم را میخرم لزوما تضمینی بر سود ندارد پس بررسی ادامه دارد.....هر وقت هم ببینم اشتباه کردم سریع بدون بهانه میفروشم....مشتاق تر شد و پرسید منم میتونم؟ گفتم همه میتونن ولی نیاز هست که اول اطلاعات و آموزش داشته باشیم چون بورس بازار تضمینی نیست و اتفاقا پرریسک است...سپس به یک کارگزار رسمی باید مراجعه کنید و حساب معاملاتی باز کنید و ....هر روز هم مطالعه و بررسی جزو کار است....سرمایه گذاری با قمار خیلی متفاوت است.....اول باید درآمد خوبی داشته باشید سپس پس انداز و از محل پس انداز بخشی را وارد بازار بورس کنید....

ولخرجی یا استقلال مالی؟

یک عادت رو مخی داشت که همه رو بعد از مدتی از خودش دور میکرد...تقاضای قرض و پول....فقط نسبتا رابطه اش با من پایدار بود چون از همون اول پولی بهش قرض ندادم و به همین جهت دوستیمون پایدارتر مونده بود و من نسبت به دیگران به زوایای زندگیش آشناتر بودم...مشکلاتش بیشتر از سایرن نبود و مثل بیشتر مردم یک شغل متوسط با هزینه های متوسط داشت....ذهن و روانش کمی مشکل داشت...مثلا چیزی به نام مدیریت مالی و پولی تو زندگیش نداشت...خیلی برام عجیب بود واقعا که چرا حواسش نیست به اندازه درآمدش تو زندگی هزینه کند...دلیلی نداره هر وقت دلت میخواد بری سفر...کفشی که میبینی سریع بخری...رستوران و کافه زیاد بری...لباس مارک دار بخری...همین نداشتن بودجه بندی و مدیریت مالی در زندگی شخصی باعث شده بود همیشه پول کم بیاره و به دیگران رو بندازه که به من داری اینقدر دستی بدی؟!!! وقتی یک قرضی بین دو دوست رد و بدل بشه حتما اون رابطه دچار چالش میشه و با همین سوءتفاهم های ریز به سادگی دوستی قطع و تبدیل به دشمنی میشه...خیلی باهاش صحبت میکردم که ببین تو باید حواست به دخل و خرجت جوری باشه که حتی به پس انداز منجر بشه و هر سال با جمع اون پس اندازها بیایی و یک دارایی بخری تا منابع درآمدیت افزایش پیدا کنه و پس از چند سال حتی شاید به استقلال مالی برسی...این جامعه خطرناکه و نباید اینقدر خونسرد زندگی کنی...خدایی ناکرده اگر به بیمارستان کار آدم بکشه میدونی چقدر هزینه داره؟!!! ضمن اینکه باید به فکر خرید خونه باشی و ماشینت رو هر چهار سال یک مدل بهتر کنی....تو چرا تو زندگیت اصلا جدی نیستی؟!!! نهایتا رابطه ما هم بهم خورد خیلی روی مخ بود لامصب اصلا یک میلیمتر هم بهتر نمیشد....فقط بهانه و بهانه و بهانه...